|
.
|
||
|
دهنم خیلی تلخه! |
قدر اهل درد، صاحب درد می داند كه چیست
مرد صاحب درد، درد مرد می داند كه چیست
وحشی بافقی
حال اهلِ حال، صاحب مال می داند كه چیست
مرد صاحب مال، عشق و حال می داند كه چیست
آنكه یك چندی در ایران كرده باشد زندگی
حیف و میلِ مال بیت المال می داند كه چیست
آنكه بر همسایگان بخشیده باشد نفتِ مفت
رمز دیپلوماسی فعال! می داند كه چیست
فكر كردی آن زمین خواری كه پشتش محكم است
حرمت اوقاف یا انفال میداند كه چیست؟
«شاهدان در جلوه و من شرمسار كیسه ام»
بار عشق و مفلسی حمّال می داند كه چیست!
«سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت كوش»
كار راحت را فقط دلال میداند كه چیست
در پی درس و هنر رفتن تهش بیچارگی است
زندگی بازیكن فوتبال می داند كه چیست
آن پزشكی كه بگیرد زیرمیزی از كجا
حال آن اورژانسی بد حال می داند كه چیست؟
فرد مستضعف بدان از چند نقطه، چند عضو
سوز حقی را كه شد پامال میداند كه چیست
نكته ای را كه در این اشعار باشد مستتر
یك جوان انتلكتوآل می داند كه چیست
ور نه اینها را كه ما عریان و روشن گفته ایم
هر كسی حتی خر دجّال میداند كه چیست
قدر زر زرگر شناسد قدر شعر بنده را
شاطر و كلّه پز و بقال میداند كه چیست
ارتباط بین این ابیات پیچاپیچ را
غالباً تنها "شكرتیغال"1 میداند كه چیست
1. شكر تیغال اسم گیاهی دارویی است.
خريت

بی خبر عزم كوه قاف كنید
دوستان بنده را معاف كنید!
مرضی مثل ترك عادت نیست
سر بی درد جز سعادت نیست!
فهم و دانش اگر چه مطلوب است
عقل ناقص برای من خوب است!
قصد دارم كه بندگی بكنم
بگذارید زندگی بكنم!
دور من خط قرمزی بكشید
جای ابرو پرانتزی بكشید!
دهنم را سه متر باز كنید
و زبان مرا دراز كنید!
تا ته سینه آخ بگذارید
بر سرم نیز شاخ بگذارید!
بكشید از كنار من یك جوب(!)
لای دندان من علوفه خوب!
بعد ترسیم چشم هایی ناز
دوست دارم دو قطعه گوش دراز!
بینی ام را شبیه این نكشید
سر آن را كف زمین نكشید!
بگذارید بعد از آن در قاب
صورتم را به شكل یك بشقاب!
طرح كلی كه دستتان آمد
مانده یك جفت پای كارآمد!
تا كه راحت تر از زمین پاشم
دوست دارم چهار پا باشم!
دست آخر به یك زبان غریب
روی پیشانی ام به این ترتیب،
بنویسید: توی مكتب من
فهم هر چیز زایدی قدغن!
چون كه هرگز نمی دهم از دست
لذتی را كه در خریت هست!
تکه نویسی. این کاری که گاه گاه گوشه کتاب یا دفتر یا پدموس یا هرچیزی که دم دستم برسه انجام می دم. من عاشق خوشنویسی تکه های از خود نوشته امم
الهی!
نان تو می خورم و فرمان شیطان می برم...به فریادم برس...
بعضی حرف ها تاریخ انقضا دارند...
تاریخ انقضایشان که فرا برسد محکوم به نیست شدن می شوند...
باید در گلو خفه شان کرد...
یک شب از دست کسی
باده ای خواهم خورد
که مرا با خود، تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد!
او: اگر کسی دلت رو بشکنه چی کار می کنی؟
من: با چسب سنگ می چسبونمش! [چشمک]
این شعر رو نمی دونم چرا و واسه چی گفتم. به هر حال شاید اسمش شعر نو باشه!!!!
خیلی زود
پیش از آنكه
نگاهمان دوباره با هم تلاقی كند
تا شاید لبخندی بزنم و
او رو ترش كند و
بیشتر عاشقش بشوم،
پیش از آنكه
خودمان را
دست در دست
در جادههای بیانتهای رؤیا تصور كنم...
پیش از آنكه
بهانهای پیدا كنم تا بپرسم «خانم، ببخشید شما...»،
پیش از آنكه حتی
آنقدر سیر نگاهش كنم
كه لااقل تصویرش
هیچگاه از ذهنم محو نشود
پیش از آنكه...
... در اولین ایستگاه پیاده شد
|
|